تبليغاتX
روایت نور
به دنبال حقیقت ناب

یا حق...

مطلب زیر رو  از وبلاگ کورش علیانی  دیدم....

 

به کی رأی بدهیم؟

سال‌ها پیش، تابستانی بود، چند نفر از دوستان رفته بودند مدرسه‌ی تیزهوشان ِجایی در هم‌این حاشیه‌ی پای‌تخت را گرفته بودند که تابستان به بچه‌ها درس بدهند و آموزششان بدهند و نگذارند ول و ولو بمانند. مدیر مدرسه موافقت کرده بود به این شرط که همه‌ی کارهاشان «مفتکی» باشد و پولی از مدرسه نخواهند. بعدتر که فهمیدیم مدیر خودش وظیفه‌ی نظافت مدرسه را هم دارد و به این شکل دوسویه وظیفه‌خور وزارت محترم آموزش و پرورش هست، گمان کردیم که فهمیده‌ایم فقر چیست.
روز اول همه با کمی ترس و کمی نشاط سر کلاس‌ها رفتیم. بچه‌ها عالی بودند، نبوغشان دیوانه کننده بود. از هشت تا ده یک بند برایشان ور زدیم و هر چه گفتیم فهمیدند و هر چه پرسیدیم جواب‌های چشم‌گیر دادند و همه چیز رو به راه بود.
زنگ ساعت ده را زدند و یک ربع بعد که رفتیم سر کلاس، همه چیز عوض شده بود. بچه‌ها خنگ و بی‌حوصله و درخود و ملول جان می‌کندند و نه می‌فهمیدند نه جوابی ازشان درمی‌آمد که دو پول سیاه بیرزد. فردا هم هم‌این‌گونه بود و روزهای بعد، تا عاقبت یادم نیست بچه‌ای از گرسنگی غش کرد یا چه شد که دانستیم بچه‌ها گرسنه اند و از ده به بعد دیگر قندی در خونشان نیست که بسوزد و به کاری بیاید. فهمیدیم که باید سیرشان هم کرد. باز دوستان دوره افتادند و به چه والذاریاتی از آدم‌های خیّری که اگر به خودت بود نمی‌خواستی حتا تف توی روی خیلیشان کنی پولی جمع کردند که به بچه‌ها شیر و نان قندی ساعت ده صبح و ناهار دوازده ظهر بدهند.
اولین ناهار را گفتند ساده بگیریم و ساده گرفتند و مادر یکی از خودهامان به تعداد بچه‌ها کتلت - نفری یکی - درست کرده بود. به هر بچه یک کتلت لای یک نان لواش می‌دادند که برود و یک گوشه سق بزند. کتلت‌ها را که می‌دادند دیدیم وضع عادی نیست. بچه‌ها انگار دل‌هره داشته باشند یا از خوردن غذا بترسند. یکی از معلم‌ها عاقبت راز دل‌هره‌ی بچه‌ها را پیدا کرد. شنیده بود که یکی از بچه‌ها از یکی دیگر نجواکنان پرسیده بود «این اسمش چیه؟» و آن دیگری گفته بود «خره این کبابه دیگه.» بچه‌ها کتلت ندیده و نشناخته بودند.
به ما دیوانه‌ها آن‌جا چه گذشت؟ آن همه طرح آموزشیمان چه شد؟ آن همه ایده‌های بلند؟
در کوچه و خیابان‌های اطراف مدرسه که راه می‌رفتی بوی تاپاله‌ی گاو رهایت نمی‌کرد و پایت تا مچ توی گل فرو می‌رفت. در آن کوچه خیابان‌ها فقط یک مغازه‌ی نونوار می‌دیدی، مغازه‌ای که ضبط‌صوت‌های گنده گنده‌ی رقص‌نوردار به این مردم - پدران و برادران هم‌این بچه‌های گرسنه - می‌فروخت. مردمی که برای نان پول نداشتند اما ضبط‌صوت رقص‌نوردار از نان شبشان هم واجب‌تر بود.
یک چرخی که در هم‌این اطراف بزنی و چند تا وبلاگ بخوانی بارها به داستان‌هایی نظیر این می‌رسی که زنی قرص رای‌گان ضدبارداری را از درمان‌گاه دولتی می‌گرفته و «فقط شب‌هایی که لازم می‌دانسته» می‌خورده یا «چون خودش عق می‌زده»، می‌داده شوهرش بخورد. یا داستان‌هایی دیگر از مردمی که نمی‌دانند با داشته‌های مختصرشان چه کنند تا دست کم از گرسنگی و بیماری نمیرند. خانه‌های چهل‌متری و درآمدهای دویست و اندی هزارتومانی و بوفه‌هایی با دو سه میلیون تومان ظرف بلور چک درونش الگوی زندگی مردمانی است که شب شکم گرسنه‌شان را چنگ می‌زنند تا نسوزد و خوابشان ببرد. این مردم، مردم این کشور اند.
من به جای این که دنبال سخن‌رانی‌های این نام‌زد یا آن یکی بروم و بدوم، دنبال رسیدن به وضعیتی هستم، که دست کم بتوانیم و بتوانند به مردم بیاموزند از هم‌این که هست بهره بگیرند تا فجیع زندگی نکنند و فجیع نمیرند. من دنبال وضعی هستم که بچه‌های گرسنه پای ضبط‌صوت‌های رقص‌نوردار خوابشان نبرد و کابوس کتلتی که اسمش کباب است نبینند. هر نام‌زدی که کمکم کند تا به این وضع برسیم، منتخب من است.
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 اردیبهشت1388ساعت 15:53  توسط راوی نور  | 

یاحق...

 

 

کدام درخت  کیفیت مناسبتری برای نشانده شدن به جای مردان سیاست را دارد؟

» جای خاتمی درخت پسته  از نوع خندان مناسب خون سازی در رگ دانشجویان کم خون دانشگا ه ها

 

»جای رفسنجانی درخت کاج با ریشه ای سه برابر تنه مناسب جهت پیوستگی درشت دانه های خاک

 

 » جای احمدی نژاد درخت کاکتوس خاردار صحرای نوادای جنوبی مقاوم در برابر آزمایشات هسته ای و تحریمات بدون نیاز به آب و آفتاب و اکسیژن

 

» کروبی درخت زالزالک ( اصولاّ خاصیت چندانی ندارد)جهت خالی نبودن زمین در صحنه سیاست

 

» جای میرحسین موسوی درخت سی ساله زبان گنجشک با تنه خشک شده و یه جوانه در پاجوش ریشه  مناسب جهت تکیه سیاست مردان خسته جریان اصلاحات

 

» جای علی لاریجانی درخت برگ پهن مناطق حاره ای مقاوم در برابر آتش و آتش سوزی و دارای شاخه های وسیع و پر سایه مناسب جهت جلوگیری از رسید نور آفتاب و  رشد درختچه های سیاست تا شعاع  دور تا دور مجلس

 

» جای غلامعلی حداد عادل بید مجنون تزیینی ،تلقینگر حس لطافت  جهت تزیین بیوت خاصه و محافل انس ادیبان و شعرای سیاست

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 18:10  توسط راوی نور  | 

یا حق...

»یه جایی اینو خوندم:

وقتی فکر می کنی که کسی از گناه تو نمی گذرد و احساس شرمندگی می کنی به یاد داشته باش،دوست من

" خدا می تواند".......

فکر کن... تازه داریم اقرار می کنیم  :::::

"خدا می تواند".......

«بعد عمری می فهمیم که تازه خدا می تواند ،اگه اینم عمیقا بفهمیم عشق است»

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 اسفند1387ساعت 20:26  توسط راوی نور  | 

یا حق...

»ای کاش می توانستم برای غزه  کاری کنم تا دل آقا و رهبرم شاد شود....

.   جانم فدای" ولایت" که محبوب ترین است در نزد پروردگادم...

و...

 زکربلا اومدم این دل جا مونده تو حرمت       قرار دل ز کفم برده غبار رو حرمت....

  آقا میشه منم بیام حرمت.....؟

                                 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 دی1387ساعت 23:11  توسط راوی نور  | 

یا حق...

ن.خ:

گوش کن دلاور بسیجی!

»»  مقام معظم رهبری در دیدار با کارگزاران حج در سخنان پایانی خود چنین گفت:

        وقتى رحمت الهى براى ما پيش خواهد آمد كه مواظب و مراقب خودمان باشيم؛ مراقب حرف زدنمان، مراقب اقدام كردنمان، مراقب تبليغاتمان. اين فضاى بى بند و بارى در حرف زدن، در اظهارات عليه دولت، عليه كى‏ به خاطر اغراض، اينها چيزهائى نيست كه خداى متعال از اينها به‏آسانى بگذرد. آن وقت كسانى خطا ميكنند، خداى متعال «و اتّقوا فتنة لا تصيبنّ الّذين ظلموا منكم خاصّة» بله اينجورى است. بعضى از ظلمها، بعضى از كارها هست كه نتيجه و اثر آن دامن همه، نه فقط دامن آن ظالم را ميگيرد؛ بر اثر رفتار يك عده‏اى كه در گفتار خودشان، در عمل خودشان، در قضاوت خودشان ظلم ميكنند. بايد مراقب اين چيزها بود.

 


ن.ش:

»» از ویژگیهای مأموم است که در هر جمعی به فرمان رهبر خود "چشم" بگوید.و اگر هم علت فرمان را ندانست انقدر تلاش کند تا فهم خود را بالا ببرد نه اینکه اعتراض کند.

»» مدتها بود که معنی هماهنگی با رئیس هایی که قبولشان نداشتم رو نمی فهمیدم و فقط  فکر می کردم باید سرشون داد بزنم تا متوجه اشتباهشون بشن ،اما خوشحالم که یه عزیزی هفته پیش با ادله ی متقن شیعی خیلی راحت برام اثبات کرد که باید چی کار کنم...     thanx  very much for it 

 


ن.آ:

»»  خدا خیلی باحاله ... به خصوص اون وقتهایی که بهت گیر می ده و حالتو می گیره ،جوری که ندونی از کجا خوردی.... اونجاست که هی به بنده های خدا گیر می دی نه به خود خدا...!!!

»»

  "هفته بسیج به همه بروبچ زنده دل تبریک"

(انشاا... که دل آقاشونو شاد کنند) 

 

التماس دعا 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1 آذر1387ساعت 18:12  توسط راوی نور  | 

یا حق...

ن.خ:

جنگ قدرت... این بار در امریکا

به گزارش خبرگزاری مهر، بر اساس نظرسنجی روزنامه واشنگتن پست و شبکه ای بی بی سی، وضع بد اقتصادی باعث تقویت موضع اوباما شده که خواستار مدیریت اقتصادی، ایجاد اشتغال و برخورد با سیاست‌های مالیاتی می‌باشد.

بر اساس این نظرسنجی در ایالت اوهایو، یکی از کلیدی ترین ایالتها در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا 51 درصد مردم از اوباما حمایت کرده‌اند و 45 درصد گفته‌اند از مک کین حمایت خواهند کرد.

طبق این نظر سنجی، مک کین در موضوع مبارزه با تروریسم و جنگ عراق از اوباما پیش است اما با توجه به وضعیت اقتصادی آمریکا، این موضوعات در حاشیه قرار گرفته‌اند و تنها 9 درصد مردم آنها را مسائل مهم می‌دانند. البته 10 درصد مردم آراء متغیر دارند ولی بهرحال 2 نفر در مقابل یک نفر معتقدند که اوباماست که می‌تواند باعث تغییر در کاخ سفید گردد. 



ن.ش:

>> ...این یکی انقدر مشکل بزرگیه که در قالب کلمات نمی گنجد پس دعا کنید.

(بازم ای ول حاج عبدالحسین...)

 >> مگر گذشت زمان چقدر از حس آرمانگرایانه ی انسانها می کاهد؟

البته هم بستگی به آرمان دارد هم به زمان و هم به فرد آرمانگرا.... ولی هر چه که آرمان محکمتر باشد زمان بر آن اثر ندارد و تنها می ماند "خود فرد"....

   تنها ۳۰ سال از انقلاب و حدود ۲۰ سال از جنگ گذشته و ما اینیم....

روی صحبتم بیشتر با قدیمیاست چه برسه به نسل ما،که  اصلا تو هیچکدوم نبودند.

این موضوع های آرمانی زیاد هم افراطی نیست مشکل اینجاست که ما زیادی تفریطی ش کردیم .


ن.آ:

>>**قبل از عمليات ميمك بود. دلم آرام نداشت. عبدالحسين انگار فهميد اين را. بدون مقدمه گفت: من با تمام وجود به آيه" وما رميت اذ رميت، ولكن الله رمي" اعتقاد دارم. گفت: توي عمليات ها مطمئنم اين خداست كه گلوله من رو به هدف مي نشونه. داشتم نگاهش مي كردم. پرسيد: قرآن داري همرات؟ يك قرآن جيبي كوچك داشتم. گفتم: آره. گفت: براي اينكه حرفم به ات ثابت بشه، همين الان قرآنت را دربيار وباز كن، اگر اين آيه نيومد. قرآن را در آوردم. بسم الله گفتم وبازش كردم. آمد:" وما رميت اذ رميت، ولكن الله رمي".

**گفت: توي دنيا بعد از شهادت، تنها يك آرزو دارم. گفتم: چه آرزويي؟ گفت: دوست دارم يك گلوله بخوره به گلوم. تعجب كرديم. گفت: يك صحنه از روز عاشورا هميسه قلب منو آتيش مي زنه! اشاره كرد به جريان بريده شدن گلوي حضرت علي اصغر(عليه السلام) و اين كه امام حسين (عليه السلام) خون مقدس او را به آسمان پاشيدند و گفتند: خدايا قبول كن. عمليات والفجر يك مجروح شد. گلوله اي تو آخرين حد بردش. خورده بود به گلوش. وقتي مي بردندش عقب؛ از گلوش داشت خون مي امد. مي گفت: ديگه غير از شهادت آرزويي ندارم.

برونسي

شهید عبدالحسین برونسی

 

+ نوشته شده در  جمعه 19 مهر1387ساعت 1:12  توسط راوی نور  | 

یا حق...

ن.خ:

درآمد با ارزش تر= پلمپ نفت

»» رهبر معظم انقلاب اسلامي :

«آن روزي كه ما بتوانيم درآمد كشور را از راه دانش بدست آوريم و در چاههاي نفت را پلمپ كنيم، آنروز روز خوبي براي ملت ايران خواهد بود.»

به گزارش خبرگذاری فارس، آیت ا.. خامنه ای در ديدار بيش از يكهزار نفر از نخبگان جوان دانشگاهي علم را يك ارزش و وسيله‌اي براي رسيدن به اقتدار و ثروت ملي دانستند و گفتند: امروز بايد يكي از گفتمان‌هاي پايه‌اي كشور، گفتمان پيشرفت علم و فناوري باشد.

ایشان در مورد اینکه همه اين پيشرفتها با اتكاء به استعدادهاي داخلي و بدون كمك خارجي بدست آمده است، افزودند: جوانهاي با هوش و زيرك ايراني، مظلومانه و تنها، ولي با اعتماد به نفس ملي توانستند نهال علم را در كشور رشد دهند و آنرا به ثمر برسانند.



 ن.ش:

»» اگرچه 2 ،3 روزی است که بار فکری و دغدغه های ذهنی از تمام وجودم رخت بربسته وبه دور سفر کرده اما دوریش نیز غم پنهانی بر جای گذاشته...

 

»» تازه متوجه شده ام که در انتهای ماه شعبان هستیم و من هنوز.....

رمضان نزدیک اشده ولی

«رفاقت با رمضان دوطرفه است»

 

»» صحبت  های آقا سخت اذیتم می کنه . چون چندان بهش عمل نکردم....

 

 ن.آ:

بسیجی را اینطور تعریف می کرد:

ب :سلام حاجی.

- :سلام

ب: چه کاری مونده که هیچ کس حاضر نیست انجام بده...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 شهریور1387ساعت 17:55  توسط راوی نور  | 

یا حق...

ن.خ:

پایان انتظار بیست و شش ساله در هفته بعد

»»  بنابر اعلام برنامه ای از طرف رژیم صهیونیستی،چهارشنبه هفته بعد، تبادل اسرا در مرز فلسطین اشغالی و لبنان انجام می شود.

به گزارش خبرگذاری فارس، در این مبادله یکی از خواسته های طرف لبنانی، آزادی ۴دیپلمات ایرانی و پنج اسیر لبنانی از جمله سمیر قنطار ،قدیمی ترین اسیر این کشور می باشد.

واسطه آلمانی - گرهارد- که مسئول پیگیری پرونده اسیران دو کشور می باشد ،روز شنبه با ارائه گزارش خود مبنی بر سرنوشت  ران آراد -خلبان اسرائیلی- پرونده گزارش  ۴دیپلمات ایرانی را از رژیم صهیونیستی تحویل می گیرد.

در صورت عدم تغییر این برنامه ،اجساد ۱۹۰ شهید فلسطینی و لبنانی و نقشه ی محل های مین گذاری شده در جنوب لبنان با اسیران و کشته های اسرائیلی مبادله خواهد شد.

 



ن.ش:

»»   باز هم به شکرانه ی مهربانی های آفریننده مان  که رجب  را  به ما  عطا  کرد ، آفریده هایش  را  دعا می کنیم. آسمان رجب ستاره هایش را به گونه ای چیده است تا نگاه هر بنده ای به آسمان را بی پاسخ نگذارد و حامل حاجات او از فرش به عرش و اجابت آن از عرش به فرش باشد...

ستاره های رجب مأمورند تا نگاه شیعیان ابوتراب را امیدوار سازند.

این بار ،دیگر ، آسمان منتظر توست....

 

»»   اااا    راه قدس از کربلا می گذرد   اااا  ... یعنی آماده باش تا پای خون و جان. جمجمه ات را به خدا بسپار و دندان صبر بر جگر بگذار و مردانه در صف مردان کربلایی بایست تا گرگان گرسنه یزیدی پیکر حق را مثله نکنند....

در تمام تاریخ صلای // هل من ناصر// امام عشق از جانب کربلا به گوش می رسد...

 

<<حلالیت نامه>>

بار دیگر که با لطف و عنایت ابوتراب(ع) و اباعبدالله (ع) به پابوسی آستان مبارکشان در نیمه رجب عازمیم(انشا الله) ،  از همه ی دوستان طلب  حلالیت  دارم. به یاد همه بچه های سفر قبلی  هستم. (مریم ،امینه ، لیلا، سمانه.....به یاد مطالب مرداد ۸۶!!!)

<التماس دعای شدید>

 


ن.آ:

»»  گوش کن که چه خوش ترنمی  دارد  در تپیدن: حسین حسین حسین حسین حسین .  نمی تپد بل حسین حسین می کند...

کجاست آنکه زنجیر جاذبه خاک را از پای اراده اش بگشاید و هجرت کند،

از خود ، از بستگی هایش...

 

+ نوشته شده در  جمعه 21 تیر1387ساعت 14:35  توسط راوی نور  | 

یا حق...

ن.خ:

مهمانی ۱۰۰ نفره ی رئیس جمهور

»» هفته ی آینده  ۱۰۰ نفر از اقتصاددانان مدعو به میدان پاستور می روند تا در مورد طرح تحول اقتصادی دولت به دکتر احمدی نژاد مشورت بدهند.



ن.ش:

»» این بار که رفتم مشهد، با بچه ها رفتیم بهشت رضا، سر مزار /شهید محمود کاوه/، اما هر چی گشتیم /شهید برونسی/ رو پیدا نکردیم.  تازه از روی پرچم ها تونستیم شهید کاوه رو هم گیر بندازیم. جالب اینجاست که حتی خود مشهدی ها هم نمی دونستند  مزار برونسی و کاوه کجاست!

 

»»   تصویری که از قطعه شهدای  بهشت رضا دیدم ناخودآگاه منو  یاد /بیوتن/  انداخت... البته با دیدن  عکس می تونید حدس بزنید کجای رمان رو می گم... (دقت کنید ببینید آرمیتا هم هست یا نه؟)

»» /مومن در هیچ چارچوبی نمی گنجه/...  توی اینجا شهدا رو تو یه چهارگوش چپوندیم.... بینید:

»»
فکر ها علیل، ذکرها عبث

اوج ها به قدر سقف یک قفس.

پای ما مسافر است

جاده ها ولی

به مقصدی حقیر ختم می شوند.

ما کلاف پیچ پیچ کوچه ها

شما؛

در زلال مغز آسمان رها

فکر می کنید حجم این قفس ملولمان نمی کند؟

چرا، ولی چه فایده؟

آسمان قبولمان نمیکند.

حال ما دچار عادت زمانه ایم

شانه می کنیم!، سرمه میکشیم!، عشوه می کنیم!

مرد های بعد از قطعنامه ایم !

                                              آرش شفاعی


ن. آ:
»» از قول یک راننده تاکسی از ونک تا ده ونک:
«انسانهای با مشتهای آهنین، دشمنانشان را با دوستی می کشند»

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 تیر1387ساعت 16:34  توسط راوی نور  | 

یا حق...

 

ن. خ:

 

»»  پول...اشتغال...آزادی ... آرامش روحی و روانی...شهر...کنکور...ازدواج... نگرانی...نقدینگی...ادعاهای توخالی...مردم...نظافت...هرم مازلو... من... کشاورزی... میدان رسالت... جوانان.. انتقاد...امید...ولخرجی...بیکاری...مسکن... لیسانس.......BRT دعوا...معنویات ... آشتیانی....پیشرفت...نوجوان...تلاش...

 

-  اگه می تونید با اینا یه مملکت... نه نه ببخشید، ...یه جمله بسازید!

 

ن.ش:

 

»» چطور است که عدم ذبح اسلامی ِ حیوانات آنقدر به ارمیا فشار می آورد تا در یک مهمانی بزرگ، فریاد جانکاهی بکشد؛ اما آب شدن جنازه مصطفا در اسیدسولفوریک یا سوقولمه زدن آرمیتا به خشی تنها او را ناراحت و متعجب می کند و سکوت را در نتیجه خود دارد ؟

به نظر آستانه ذهن منفعل انقدر هم زیاد نیست...

 

-  شاید اگر به جای سهراب ، مصطفا بود، داستان پیوستگی معنایی بیشتری پیدا می کرد.

 

-  اگر باز هم مثل رُمان قبلی امیرخانی ارمیا به دنیا برگردد نمی دانم چقدر می توانددر زندگی مشترکش  با آرمیتا موفق باشد. خدا به داد ِ ارمیا ، آرمیتا و آرتمیا ها برسد...

 

 

ن.آ:

 

»» دکتر چمران:

 

 ((می گویند تقوا از تخصص واجب تر است، من می پذیرم،ولی می گویم آن کس که تخصص ندارد و کار بزرگی را می پذیرد او بی تقواست.))

 

+ نوشته شده در  شنبه 8 تیر1387ساعت 10:49  توسط راوی نور  |